تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

258

    زمستونا خدا حوصله اش سر میره ، همونطور که دمر دراز کشیده و آدما رو تحت نظر گرفته و احتمالا نوشابه ای چیزی می خوره یهو چشمش رو مشهد ، ناحیه ی ما ، کوچه ی ما ، خونه ی ما و اتاق من ثابت میشه ، زیر لب میگه فوند ایت ، بعدشم میزنه منو بدبخت می کنه.

    و تعریف ما از بدبختی یه خورده فرق می کنه ؛ من سرطان نمی گیرم ، صبا هم تصادف نمی کنه(هرچند این به نظر من خیلی میتونه خوشایند باشه ولی خب مثه این که عرف نیس خواهرا این قدر به هم ارادت داشته باشن) ، با مامان بابامم دعوام نمیشه ؛  فقط به مقادیر نامتناهی ای خود درگیری پیدا می کنم. و خدای من ... من به این فک می کنم که مسلما این خود درگیریا تا بهار ادامه داره و خب ، جدا حاضرم سرطانی چیزی بگیرم ولی این دو ماه خوددرگیری زودتر بگذره.


    پ.ن : فردا کامنتا رو جواب می دم.


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 7 بهمن 1395 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز شنبه 29 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55487
  • تعداد مطالب :160246
  • بازدید امروز :209406
  • بازدید داخلی :22348
  • کاربران حاضر :189
  • رباتهای جستجوگر:414
  • همه حاضرین :603

تگ های برتر